تبليغاتX
نگاه

نگاه

سرگذشت

ستاره ي دنباله دار

 


تو آسمون زندگيم ستاره بوده بي شمار
اما شباي بي کسي يکي نمونده موندگار
يکي نمونده از هزار
ستاره هاي گمشده هر شب من هزار هزار
اما هميشگي تويي ستاره ي دنباله دار
يکي نمونده از هزار

ديوار شبم شکسته از تو
اي آخرين ، تنهاترين آواره ي عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ي عاشق
تو بودي و هستي هنوز سهم من از اين روزگار
با شب من فقط تويي

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:13  توسط سکوت  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:4  توسط سکوت  | 

دلم تو را مي خواهد

 


اگر مي خواهي بداني دل پر رنجم چه مي خواهد پس بدان تو را
 مي خواهد دلم پرنده هايي مي خواهد که آوازشان نغمه ي عشق باشد
 دلم روزي را مي خواهد که آبشار خون دل عاشق باشد دلم صداي گرم
 تورا مي خواهد دلم مي خواهد روزهايي که با هم بوديم دوباره تکرار
شود دلم تو را مي خواهد منتظرم باش!
دلم مي خواهد همچون مرغ دريا
در آغوش تو، آرامش بگيرم
به سويت پر کشم تا آسمونها
 در آن در ياي عشقت من بميرم


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:42  توسط سکوت  | 

 

 
رو در و ديوار اين شهر همش از تو يادگاره
 توي اين کوچه ي تاريک منو تنها نميذاره
ياد حرفاي قشنگت که تو قلبم لونه مي کرد
ياد دلتنگيه چشمات که منو بهونه مي کرد
مي زنه آتيش به جونم پس کجايي مهربونم
دل من هواتو کرده پس کجايي نازنينم کاش بودي و ميديدي بي تو من تنهاترينم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:36  توسط سکوت  | 

 


 به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:44  توسط سکوت  | 

خدایا

 


خدايا رفيق نيمه راه رو دوست ندارم
دوري از يار رو دوست ندارم
دو رنگي و ريا رو دوست ندارم
فقط دو چيزو دوست دارم
اول تو رو دوم عشقم
همان عشقي كه به خاطرش حاضر شدم
از همه چيزم از همه كسم بگذرم حتي از جانم
فقط به خاطر اينكه بفهمه چقدر دوسش دارم

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:17  توسط سکوت  | 

 

در اين دنيا شهر بزرگي است به نام عشق
در اين شهر رشته کوهي است به نام محبت
در ميان اين رشته کوه رودي است به نام صفا
اين رود به دريايي مي ريزد به نام قلب

 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:15  توسط سکوت  | 

 


گفتي دوستت دارم ، قلبم تندترازهميشه تپيد ، لبخند زدم
 و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند
با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود
 در آغوشت غرق محبت شدم ، به تو تکيه کردم و آرام شدم
نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق

با تو احساس امنيت مي کنم ،احساس زيبايي،
 احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند
روز تولد عشق،  قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم
و پرواز کنيم تا بي کرانه ها  
منو نسپار به فصل رفته ي عشق ، نذارکم شم من از آينده ي تو
به من فرصت بده گم شم دوباره توي آغوش بخشاينده ي تو


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:49  توسط سکوت  | 

 

می دونی خیلی دوست دارم   !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:28  توسط سکوت  | 

 


عزيزم من مي خوام که فقط مال من باشي نه هيچکس ديگه اين حسادت نيست به خدا، ولي تو انتهاي دوست داشتنمي ميدوني که ؟؟؟

تو همه دنياي مني

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:4  توسط سکوت  |